داوود صمدى آملى

80

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

شناخت بىرنگى هدايت كنند . ما از وجودى كه تنها معلوم نظام هستى است مجهولات را مىشناسيم و هرگز نمىتوانيم از مجهولات به معلومى دست يابيم زيرا اين خلاف آن اصل منطقى است كه فرموده‌اند : ما يا از تصّورات معلوم به تصّورات مجهول مىرسيم ، كه به آن « معرّف » مىگويند و يا از تصديقات معلوم به تصديقات مجهول مىرسيم كه به آن « حجّت » مىگويند . سؤال بماذا عرفت ربك ، مانند اين سؤال است كه كسى بگويد : شما چطور از مجهول به معلوم رسيده‌اى ، و پيغمبر ضمن جواب دادن به سائل ، به او مىآموزد كه شما سؤالتان را معكوس طرح نموده‌ايد . طرح يك اشكال : [ نيازى به براهين مختلف نبودن براى اثبات حق متعال ] ممكن است كسى بگويد اگر موضوع فلسفه را امرى خارجى بگيريم ، لازمه‌اش اين است كه وجود بما هو وجود در خارج امرى روشن باشد و اگر چنين است پس ديگر براى اثبات حق متعال نيازى به براهين مختلف نيست ، براهينى چون برهان نظم ، برهان حركت ، برهان تمانع ، برهان حدوث ، برهان واجب و امكان ، برهان اثر و مؤثّر كه مهمترين آنها برهان صديقين است . چه اينكه ديگر نيازى به اثبات جوهر و عرض نيست ! اينكه مىبينيم در بيشتر كتب و حتى در همين كتاب ، سخن از اثبات واجب تعالى و ممكناتى از قبيل جوهر و عرض مطرح مىشود ، دال بر اين است كه موضوع فلسفه يك امر ذهنى مفهومى است ، نه امر عينى خارجى . [ پاسخ : براهين اثبات حق متعال تنبيهاتى براى توجه و آگاهى دادن افراد هستند ] در پاسخ به اين اشكال بايد بگويم : تمام براهين و ادله‌اى كه در فلسفه در مورد وجود حق متعال بيان مىشود در حقيقت تنبيهاتى براى توجه و آگاهى دادن افراد هستند ، به تعبير ديگر تمامى اين ادله يك نحوه توجه دادن به اشخاص است